تبليغاتX
وادی غــــــــدیر

وادی غــــــــدیر
مسائل فرهنگی، مذهبی، سیاسی و علوم روز کامپیوتر 
لینک دوستان
آمار وبلاگ

بسم الله

[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ بنده خدا ]
[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ ] [ بنده خدا ]

 

 استاد حجت الاسلام علیرضا پناهیان / توهین به امام هادی نقی و...

ترویج فرهنگ عمیق و پربار شیعی همواره از بهترین گزینه‌ها برای مقابله با هجمه علیه مقدسات بوده است .

 

به نظر شما چرا از میان ائمهی بزرگوار ما و در واقع معصومین ما هجمههای این دو سه ماه روی امام هادی(علیهالسلام) متمرکز شده است؟

 
در ابتدا اجازه دهید یک پاسخ کلی خدمت شما عرض کنم و آن این که اساساً وقتی دشمنان با توجه به برخی جزییات به مقدسات ما حمله میکنند و تکتک امامان ما را مورد هجمهی خاص قرار میدهند، این نشان دهندهی این است که دین اسلام و به تعبیر دقیقتر اسلام ناب جایگاه بسیار خوبی در میان مردم جهان پیدا کرده و طبیعتاً هر قدر بر عزت اسلام افزوده بشود، به مقدسات دینی ما با توجه به برخی از جزییات خاص بیشتر هجمه خواهد شد.
 

نکتهی دوم این که این نشان دهندهی زبونی آنها است که در مقام هجمه از روشهای توهین و تمسخر استفاده میکنند واین که برای مقابله کردن راه چارهی دیگری برای خودشان پیدا نمیکنند.

 

منبع: شهید آوینی


موضوعات مرتبط: فرهنگی
برچسب‌ها: امام علی النقی, توهین به امام نقی, پناهیان, سخنرانی
ادامه مطلب
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ ] [ بنده خدا ]
تو برای عشقت چیکار کردی

 

            یکی بود ، یکی نبود . زیر گنبد کبود .یه جایی توی همین

شهرهای شلوغ ما …" توی یه محله یه کبوترباز بود که عاشق

 کفترش بود .

صبح و ظهر و شبش را روی بام کنار کبوترهاش می گذروند .

همه فکر و ذکر و همّ  و غمش کبوترهاش بودن . مردم تنگ نظر محله

 که فکر می کردن اون برای دید زدن خونه های اونهاست که میره روی

 بام و کبوترها بهونن . راه و بیراه جلوش را می گرفتن یا می رفتن در

 خونه اش بهش تذکر میدادن .

 اما هیچ فایده ای نداشت که نداشت . کم کم از دستش عاصی شدند .

 به کلانتری شکایت کردن . کبوترباز را گرفتند و به جرم هیزی  و سوء نظر

 به نوامیس مردم زندانی کردن .

بعد از مدتی با قید تعهد اینکه دیگه روی بام نره  آزادش کردند .

 از کلانتری که اومد بیرون بی تاب و مشتاق خودش را رسوند به خونه

 و یکراست رفت روی بام سراغ کبوترهاش ...

اهالی محل دیدن ای بابا این از رو نمیره . یه فکر دیگه کردند و یه جایی

گرفتنش و تامیتونستن زدنش . اونقدر که چند وقتی توی بیمارستان

بستری شد ولی همین که روی پا شد و تونست از جاش بلند بشه .

 برگشت و همونطور لنگون لنگون خودش را رسوندروی پشت بام

 پیش کبوترهاش .

دیدند  نه ! این جدی جدی کم نمیاره یه نقشه دیگه براش کشیدن .

 توی کمینش نشستن و یه شب که از یه گذر خلوت رد می شد .

 ریختندسرش و دست و پاش را بستند و توی یه خرابه زندانیش کردند .

بعدش هم کبوترهاش راسر بریدن .

چند روزی گذشت . رفت بازار و چهل تا کبوتر دیگه خرید .

 دیگه این مردم محل بودند که از رو رفته بودند .

 نمیدونستند دیگه چکار باید بکنن تا این دست از کبوتربازیش برداره ....

توی اون محل یه عارفی زندگی می کرد که خیلی مورد احترام و تکریم

مردم بود .

یه نفرپیشنهاد کرد : چطوره به شیخ بگیم باهاش حرف بزنه شاید اثری

 داشت .

animated gifsرفتند در محضر شیخ سجاده نشین که :

 یا شیخ !  برای این مزاحم تدبیری بیندیشید ...

یه روز که کبوترباز از کوچه می گذشت ، شیخ صداش کرد و بهش گفت:

 مردم از دست تو شاکی و ناراضی هستند و ...

شرح مفصلی من باب حق الناس و مردم آزاری و ... برایش گفت .

animated gifsکبوترباز در جواب عارف گفت :

 شیخ شما هیچ وقت عاشق شدی ؟

 animated gifsعارف گفت : بله . من عاشقم براو !که عشق فقط او را سزاست و بس

 کبوترباز گفت : شیخ من از کرامات و فضایل ومحسنات و شرح و بسط

و فلسفه چیزی نمیدونم .  من فقط  عاشق کبوترهامم و عشق را

فقط اینطوری می شناسم . همچین که پر می کشن تو آسمون یه

 حالی دارم که نمیشه گفت ، انگار دنیا ماله منه .

animated gifsمن به خاطر عشقم کتک خوردم ، زندان رفتم ، اسیر شدم ، رسوا

و انگشت نما شدم ،

داغ بدنامی و ننگ تهمت را به جون خریدم ، توهین و تحقیر و تهدید

و ناسزا  شنیدم ،

درد دوری و نبودنشون را تحمل کردم ، من شبها وقتی می خوام بخوابم

آخرین حرفی که میزنم کبوترهامه ، صبح ها که از خواب بیدار می شم

 اولین حرفی که میزنم کبوترهامه .

نصف شبها بلند می شم میرم بهشون سر میزنم ببینم راحت خوابیدن ،

 چیزی مزاحمشون نباشه . اگه یه دفعه گرسنه و تشنه شون شد ،

 آب و دونه دارن . من برای عشقم پای جونمم وایسادم .

animated gifsتو که می گی عاشق خدات هستی ، به خاطر عشقت چیکار کردی ؟

animated gifsتو به خاطر عشقت کتک خوردی؟زندان رفتی؟اسیر شدی ؟

 animated gifsرسوا و انگشت نماشدی؟

animated gifsداغ بدنامی و ننگ تهمت را به خود خریدی؟

animated gifsتوهین و تحقیر و تهدید و ناسزا شنیدی ؟

animated gifsشبها وقتی میخوابی آخرین حرفی که میزنی عشقته ؟ 

 animated gifsصبح ها که از خواب بیدار می شی اولین حرفی که میزنی خداته ؟

animated gifsنصف شبها بلند می شی بهش سربزنی؟

animated gifsتو برای عشقت پای جونت وایسادی؟

animated gifsتو برای عشقت چیکار کردی ؟animated gifs

 

منبع:ارشاد


موضوعات مرتبط: فرهنگی، عمومی
برچسب‌ها: تو برای عشققت چه کردی
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ بنده خدا ]
بررسي سيره جواني پدر، در گفت‎وگو با حجت‎الاسلام علي بهجت؛
 ايشان ويژگي‎‎هاي خاصي را در دوران طفوليت داشتند؛ يكي از علاقه مندان آقا از مادرشان نقل مي‎كردند... .
 آويني فيلم: قرار ما ساعت 10 شب بود اما 20 دقيقه‎اي تأخير مي‎كند. مي‎گويد از حرم تا اين‎جا سه دقيقه راه است؛ ولي گاهي سه ربع طول مي‎كشد. معلوم مي‎شود خيلي‎ها مي‎خواهند از محمدتقي بهجت فومني بيشتر بدانند. هرچه به سالگرد ارتحال پدر نزديك مي‎شويم، مراسم‎ها و يادبود‎ها هم بيشتر مي‎شود و او هم كه به تازگي از چند سفر استاني به قم بازگشته، گويا واجب عيني مي‎داند كه آن‎چه از پدر مي‎داند به شيفتگان دين و معنويت عرضه كند. از جلسه‎اي در يكي از دانشگاه‎‎هاي كشور سخن مي‎گويد كه به اذعان مسئولان دانشگاه، براي هيچ جلسه‎اي آن‎قدر جمعيت نيامده بودند.
از ايشان مي‎خواهيم منحصرا از دوران نوجواني و جواني پدر بگويد. آن‎قدر شيرين و جذاب و دوست داشتني سخن مي‎گويد كه وقتي خداحافظي مي‎كنيم،ساعت 1:40 نيمه شب است.
 
 

منبع:شهید آوینی


موضوعات مرتبط: عمومی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ بنده خدا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آه مي کشم تو را , با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا , اي کرامت بهار

در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند
کارواني از شهيد , کارواني از بهار

اي بهار مهربان , در مسير کاروان
گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار

بر سرم نمي کشي , دست مهر اگر , مکش
تشنه محبتند , لاله هاي داغ دار

دسته دسته گم شدند , مهره هاي بي نشان
تشنه تشنه سوختند , نخل هاي روزه دار

مي رسد بهار و من , بي شکوفه ام هنوز
آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار !
کد حمایت از ما



امکانات وب