|
وادی غــــــــدیر مسائل فرهنگی، مذهبی، سیاسی و علوم روز کامپیوتر
| ||||||||||
|
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ بنده خدا ]
[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ ] [ بنده خدا ]
استاد حجت الاسلام علیرضا پناهیان / توهین به امام هادی نقی و...
منبع: شهید آوینی موضوعات مرتبط: فرهنگی برچسبها: امام علی النقی, توهین به امام نقی, پناهیان, سخنرانی ادامه مطلب [ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ ] [ بنده خدا ]
تو برای عشقت چیکار کردی
یکی بود ، یکی نبود . زیر گنبد کبود .یه جایی توی همین شهرهای شلوغ ما …" توی یه محله یه کبوترباز بود که عاشق کفترش بود . صبح و ظهر و شبش را روی بام کنار کبوترهاش می گذروند . همه فکر و ذکر و همّ و غمش کبوترهاش بودن . مردم تنگ نظر محله که فکر می کردن اون برای دید زدن خونه های اونهاست که میره روی بام و کبوترها بهونن . راه و بیراه جلوش را می گرفتن یا می رفتن در خونه اش بهش تذکر میدادن . اما هیچ فایده ای نداشت که نداشت . کم کم از دستش عاصی شدند . به کلانتری شکایت کردن . کبوترباز را گرفتند و به جرم هیزی و سوء نظر به نوامیس مردم زندانی کردن . بعد از مدتی با قید تعهد اینکه دیگه روی بام نره آزادش کردند . از کلانتری که اومد بیرون بی تاب و مشتاق خودش را رسوند به خونه و یکراست رفت روی بام سراغ کبوترهاش ... اهالی محل دیدن ای بابا این از رو نمیره . یه فکر دیگه کردند و یه جایی گرفتنش و تامیتونستن زدنش . اونقدر که چند وقتی توی بیمارستان بستری شد ولی همین که روی پا شد و تونست از جاش بلند بشه . برگشت و همونطور لنگون لنگون خودش را رسوندروی پشت بام پیش کبوترهاش . دیدند نه ! این جدی جدی کم نمیاره یه نقشه دیگه براش کشیدن . توی کمینش نشستن و یه شب که از یه گذر خلوت رد می شد . ریختندسرش و دست و پاش را بستند و توی یه خرابه زندانیش کردند . بعدش هم کبوترهاش راسر بریدن . چند روزی گذشت . رفت بازار و چهل تا کبوتر دیگه خرید . دیگه این مردم محل بودند که از رو رفته بودند . نمیدونستند دیگه چکار باید بکنن تا این دست از کبوتربازیش برداره .... توی اون محل یه عارفی زندگی می کرد که خیلی مورد احترام و تکریم مردم بود . یه نفرپیشنهاد کرد : چطوره به شیخ بگیم باهاش حرف بزنه شاید اثری داشت .
یا شیخ ! برای این مزاحم تدبیری بیندیشید ... یه روز که کبوترباز از کوچه می گذشت ، شیخ صداش کرد و بهش گفت: مردم از دست تو شاکی و ناراضی هستند و ... شرح مفصلی من باب حق الناس و مردم آزاری و ... برایش گفت .
شیخ شما هیچ وقت عاشق شدی ؟ کبوترباز گفت : شیخ من از کرامات و فضایل ومحسنات و شرح و بسط و فلسفه چیزی نمیدونم . من فقط عاشق کبوترهامم و عشق را فقط اینطوری می شناسم . همچین که پر می کشن تو آسمون یه حالی دارم که نمیشه گفت ، انگار دنیا ماله منه .
و انگشت نما شدم ، داغ بدنامی و ننگ تهمت را به جون خریدم ، توهین و تحقیر و تهدید و ناسزا شنیدم ، درد دوری و نبودنشون را تحمل کردم ، من شبها وقتی می خوام بخوابم آخرین حرفی که میزنم کبوترهامه ، صبح ها که از خواب بیدار می شم اولین حرفی که میزنم کبوترهامه . نصف شبها بلند می شم میرم بهشون سر میزنم ببینم راحت خوابیدن ، چیزی مزاحمشون نباشه . اگه یه دفعه گرسنه و تشنه شون شد ، آب و دونه دارن . من برای عشقم پای جونمم وایسادم .
منبع:ارشاد موضوعات مرتبط: فرهنگی، عمومی برچسبها: تو برای عشققت چه کردی [ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ بنده خدا ]
منبع:شهید آوینی موضوعات مرتبط: عمومی ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ بنده خدا ]
|
کد حمایت از ما | |||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||||||||||